الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
418
الغدير ( فارسى )
پذيرفتيم و قبول كرديم ، امّا تو به اينها اكتفا ننمودى تا اينكه بازوى پسر عمّت را گرفتى و بلند كردى و او را بر ما برترى دادى و گفتى : من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه ، آيا اين امر از طرف تست يا از جانب خداوند ؟ رسول خدا فرمود : قسم به خداوندى كه معبودى جز او نيست ، اين امر از جانب خداوند است . نامبرده پس از شنيدن اين سخن به طرف شتر خود روان شد ، در حالى كه مىگفت : بار خدايا اگر آنچه محمّد مىگويد ، راست و حق است ، بر ما سنگى از آسمان ببار يا عذابى دردناك به ما برسان . هنوز به شتر خود نرسيده بود كه سنگى از فراز بر سر او آمد و از پشت او خارج شد و او را كشت و خداى تعالى اين آيه را نازل فرمود : سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . « 1 » 2 - ابو بكر نقّاش موصلى بغدادى ( م 351 ) در تفسير شفاء الصدور خود حديث ابو عبيد مذكور را روايت كرده با اين تفاوت كه نام شخص مزبور را به جاى جابر بن نضر ، حارث بن نعمان فهرى ذكر نموده است ، چنان كه در روايت ثعلبى خواهد آمد و گمان دارم كه اين تصحيح از طرف او باشد . 3 - ابو اسحاق ثعلبى نيشابورى ( م 427 يا 437 ) در تفسير خود الكشف و البيان گويد : از سفيان بن عيينه سؤال شد كه آيهء شريفهء سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ « 2 » دربارهء چه كسى نازل شده است ؟ نامبرده به سؤال كننده « 3 » گفت : مسألهاى را از من پرسيدى كه تاكنون كسى آن را از من نپرسيده است . پدرم از جعفر بن محمد ، از پدرانش ، صلوات اللّه عليهم ، روايت كرد كه چون رسول خدا به غدير خم رسيد ، پس از گرد آمدن مردم دست على را گرفت و فرمود : من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه . اين خبر در بلاد شايع و منتشر گشت و به گوش حارث بن نعمان فهرى رسيد . نامبرده سوار بر شتر به سوى رسول خدا حركت كرد تا به ابطح « 4 » رسيد و در آنجا از ناقهء خود فرود آمد و آن را خوابانيد و به رسول خدا گفت :
--> ( 1 و 2 ) . معارج 70 / 1 . ( 3 ) . روايت فرات بن ابراهيم كوفى در تفسيرش و روايت كراجكى در كنز الفوايد حكايت از آن دارد كه سؤال كننده حسين بن محمد خارقى بوده است . ( 4 ) . سخن پيرامون كلمهء ابطح به طور مفصل و مبسوط بعدا به خواست خدا خواهد آمد .